فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

گروه دوچرخه سواری سیمرغ بابل

گروه دوچرخه سواری سیمرغ بابل
 
این وبلاگ نمایی است بی تعلق و از خاطرات عشق و دوستی يك گروه خانوادگي

به نام آنکه عهدش وفاست *.*.*.*.* در دنیایی که محبت کیمیاست
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 25 دی1390 توسط علیرضا
 

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند .

ما " با تو که باشیمنکو می گردیم ...

 
 
 
سیمرغ با افتخار ، اولین و بزرگترین گروه دوچرخه سواری در بابل است که به شکر خدا ، بهترین مشوق و مروج این فرهنگ برای ورزش و تندرستی مردم فهیم شهر بوده است.
 
 
 

محل درج خبرهای مهم سیمرغ :
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در حال حاضر خبر مهمی وجود ندارد
 
******* 


به پنجره ی خاطرات ما :

*********************

توجه : مطالب جدید در زیر پست های ثابت قرار دارند...

از دیدن بقیه عکسها در ادامه مطلب غافل نشین!

دوستی طرح ساده لبخند ماست      معنی لبخند ما پیوند ماست

دوستی را با دست های مهربان   هر که قسمت میکند مانند ماست

دوستی همسایه نزدیک ماست    مهربانی نیز خویشاوند ماست

شرح مبسوط زبان و سود عشق  چشم غمگین و دل خرسند ماست

دست خوبت را بدست من بده    دست های ما پل پیوند ماست

در همه قاموس های معتبر   دوستی تنها واژه پسوند ماست

 

 دوستان،در صفحه اصلی فقط ۳۰مطلب نمایش داده می شود
 
 
 برای دیدن مطالب و عکس های قبلی که در صفحه اصلی قابل مشاهده نیستند ، روی ماه مورد نظر در قسمت آرشیو مطالب ( سمت راست وبلاگ )  کلیک کنید . ضمنا برای دیدن ادامه برخی از مطالب باید در زیر آن به روی ادامه مطلب کلیک کنید
 
ضمنا برای دادن نظر ، در قسمت بالای هر پست ، روی آرشیو نظرات کلیک کنید یا آنکه در سمت راست وبلاگ ، روی کادر آبی رنگ ارتباط با ما بروید و ما را از نقطه نظرات ارزشمند خود بهره مند سازید.
****************** 
سایت پيش بينى شش روزه هواى بابل :
 
http://www.havairan.com/weather/Mazandaran/Bābol                                                                                            

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 مهر1390 توسط علیرضا

  مجمعی کردند مرغان جهان        آن چه بودند آشکارا و نهان  

ورزش ، تحرک و نشاط برای سلامتی جسم و روح و ادامه زندگی امری لازم و ضروریه . همه اینها همه دستمایه ای شد تا حدود ۱۷سال پیش آقای داریوش نیکخو و جمعی از دوستان وعزیزان فرهنگی بابلی ، با الهام از نام افسانه ایی  سیمرغ ، گروه دوچرخه سواری سیمرغ  رو  تشکیل بدن ....

 مطالب جدید در زیر پست های ثابت قرار دارند



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 شهریور1390 توسط علیرضا

قوانين اين نظام نامه جهت حفظ نظم و امنيت گروه تدوين شده و تمامي اعضاء ملزم به اجرا و رعايت آن مي باشند:

هدف گروه عبارتست از ورزش و تندرستي و ترويج فرهنگ دوچرخه سواري در راستاي مقررات و قوانين كشور  كه  از تمامي اعضاي محترم گروه ، خواهشمنديم كه با رعايت شئونات اخلاقي و ايجاد امنيت در طول مسير آن را اجرا  نمايند: ۱-

 

مطالب جدید در زیر این پست قرار دارد



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 28 آذر1393 توسط علیرضا

 چشمی دارم همه پر از صورت دوست 
با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست
از دیده دوست فرق کردن نه نکوست
یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

 

.... امیر حسین تبار مهدی عزیز ، سپاس از زحمت صبحانه ....

تولدت مبارک


نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر1393 توسط علیرضا

دوستی هديه زيبای خداست،كه بقايش با ماست. و چه زيبا سخن پروين است:
 دل بی دوست دلی‎ ‎غمگين است... 


نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر1393 توسط علیرضا

پاییز زیبا و عروس فصل هاست

برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست

خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست

هرچه خواهی آرزو کن ُ فصل  فصل قصه هاست 

 

یک روز لطیف و عالی که به همه خوش گذشت با خاطراتی زیبا

که افتخار آشنایی با گروه ورزشی کوه ساران تهران را هم داشتیم 

جای دوستانی که نبودند خالی...


نوشته شده در تاريخ جمعه 7 آذر1393 توسط علیرضا

تنت قافست و جانت هست سیمرغ
ز سیمرغی تو محتاجی به سی مرغ
حجاب کوه قافت آرد و بس
چو منعت می‌کند یک نیمه شو پس
به جز نامی ز جان نشنیدهٔ تو
وجود جان خود تن دیدهٔ تو
همه عالم پر از آثار جان است
ولی جان از همه عالم نهانست... (عطار نیشابوری) 

 

جای دوستانی که نبودند خالی 

ممنون از شایان عبدالهی عزیز که زحمت صبحانه لوبیا رو کشیده بودن 

و سپاس از سعید مهدوی عزیز به خاطر آوردن شیرینی 

*تولدشون مبارک*


نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان1393 توسط علیرضا


نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان1393 توسط علیرضا


یه بغل عشق به صرف دوستی 

 

همرکابی تا پل تلار قائمشهر و مسیر شهر سیمرغ در جاده کیاکلا و پذیرایی گرم سعید مهدوی عزیز  که مارو مهمون باغ پرتقالشون کرده بودن 

*جای دوستانی که نبودند خالی*


نوشته شده در تاريخ جمعه 23 آبان1393 توسط علیرضا

دوستی یک واژه نیست، یک تعهد یک کلام تازه نیست... 

دوستی راز محبت میدهد ، واژه واژه یک سبد نه 

 یک بغل احساس لذت میدهد

 

سپاس ویژه از  :

خانواده محترم شاهانی بابت تهیه آش رشته و ... 

 همچنین از سعید مهدوی عزیز هم به خاطر نارنگی و پرتقال باغشون 

بهار : vaaaaaaaaaaaaaaaaay ye ruze aliiiiiiiii boooood .. mc az hame.. bah bah che ashiiiiiiiiiiiii


نوشته شده در تاريخ جمعه 16 آبان1393 توسط علیرضا

مثل یك رنگین كمون هفت رنگ
سرگذشت زندگیمون رنگ رنگ
ای صمیمی ای قدیمی هم قطار
در دل شب شبنم عشقی بكار
شهر شب با مردم چشمك زنش
غصه هامو ریخته توی دامنش
ازدحام كوچه های بی كسی
پر شده از یك بغل دلواپسی
این منم دلواپس بود و نبود
از غم ای كاش ها چشمم كبود
تا به كی از آرزوهامون جدا
با تو هستم ، با تو مستم ، ای خدا
بغچه عشقم همیشه باز باز
جا نمازم تشنه راز و نیاز
همزبونی ها اگه شیرینتره
همدلی از همزبونی بهتره
 

 

نازنین : تنت قافست و جانت هست سیمرغ
ز سیمرغی تو محتاجی به سی مرغ
حجاب کوه قافت آرد و بس
چو منعت می‌کند یک نیمه شو پس
به جز نامی ز جان نشنیدهٔ تو
وجود جان خود تن دیدهٔ تو
روز خیلی عالی ای بود..مثل همیشه..
مـــــــــرسی از همه ی بچه ها و عمو های گلم


نوشته شده در تاريخ جمعه 9 آبان1393 توسط علیرضا
بیــا بی آنکه از حَقیقت، انتــظارِ بُروز داشته باشیـم...
خودمان را جای خوشبـَـخت تَرین آدم های دنیـا بگــذاریم...
انگـار، که رنگِ سیـاه را، از مِـداد رنگی های کودکی هایِمان حَـذف کرده اند،
تا بِـپَـریـم از خـواب، به سطــرِ بعدیِ نِگارشِ خاطــره ای، که زیرِ بــارِ فرامـوشی نمی رَوَد...
تا پَــر به بــالِ سیـمُرغی شَویـم، که ارزِشِ دُچــار شُـدن دارَد...
که وَقتـی هَست، هیــچ چیـز کـَم نیست، و وَقتـی نَباشـَـد...
حَـــرفِ حسـابِ زندگـی در سَـرِ هیـچ سـازی فـُرو نِمی رَوَد...
نُطفِـه ی سَمفـونیِ هَـر چه آرامـش، در نِگــاهِ آن بَستـه می شَوَد...
آن زمان که به صِرافـَتِ نوشتَـنِ مِلـودیِ عِشقـَش می اُفتـیم...
آنقـَـدر  "دو"  رَش می گَردیـم تا ایمـان بیاوَرَد...
به  "ر"  سالَتِ عشقـی که رویِ شــانه هایِ خیـالِمان سَنگیـنی می کنَد...
"می"  خوانیـم آوایِ خـوشِ بودنـَش را در گــامِ کـوکِ ثانیـه ها،
بالاتـَر از هَفـت نُتِ خیــال...تـا تمــامِ  "فـا"  صـله ها، از ادا کردنِ نُت به نُتِ عشقـَش کَـر شَوَند...
که در نِگــاهَش، به  "سُـلـ"  ـوک برسیـم و  "لا"  جُرعِـه بالا بِرَویـم از دیوارِ یَقیـنِ دوست داشتَنـَش...
تــا رسیــدَن به ارتفـاعِ  مـو "سیـــ" ـقیِ حضـورَش...
که ســایه گُستَرده است از فَلَـقِ بال و پَـرَش، تا شَفَـــقِ اِدراکِ مـا...
ایــن بـار هَـــم تـَ ـحــ ـویــ ـل شـو...
درست، در مَتـنِ همیـن اِتـّفــاق...
که تا چشـــم کـار می کند، رویِشِ گـاه به گـاهِ سـادگی، همان واژه ی گـُم شـده ی این روزهاست...
میــانِ عقـربه هایـی، که خَـم به اَبــرویِ گذشتـَن نمی آورند...
و خیابان هایـی، که مِنَّت کِشِ هفته می شوند، که به هفــت برسَد...
تـا دوباره با مـا، به آن روزهـای خوب بیـایَند...
تا قـرمز و زرد و نارنـجی، کارِشـان زمـزمه ی صدایِ عبــورِ ما باشد و پاییــز، فصلِ مـا شَوَد...
دِلـتَـنــگی، چیـزِ عجیــبی نیست...
وقتـی پای  سـ ـیــــــ ـمُـ ـر غ  در میـان باشَد...

«حسین قهارپور»

 

شقایق : دوری دوستی های کوچکو از دل میبره
ولی به دوستی های بزرگ عظمت میده


نوشته شده در تاريخ جمعه 2 آبان1393 توسط علیرضا

تشکر ویژه از خانواده محترم امیدوار بابت پختن لوبیای خوشمزه

به مناسبت تولد المیرا

 

شقایق : متاهل ها میخواهند طلاق بگیرند
مجردها دوست دارند ازدواج کنند
کودکان میخواهند زود بزرگ شوند
بزرگتر ها دوست دارند به دوران کودکی برگردند
شاغلان از شغلشان مینالند
بیکارها دنبال شغلند
فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند
ثروتمندان از دغدغه مینالند
افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند
مردم عادی میخواهند مشهور شوند
سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوند
سفید پوستان خود را برنزه میکنند
هیچ کس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است :
"قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر"


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان1393 توسط علیرضا

سلامی به گرمی عشق و سیمرغ

خدا را شاکریم که جرقه ی عاشقانه ، 17 سال پیش   جمعی از دوستان و عزیزان فرهنگی ، همچون مشعلی فروزان ، همچنان گرما بخش دل های ماست.

آری ، 17 سال پیش بود که جمع دوستانه سیمرغ همرکاب شد و زنجیر ها ی دوچرخه ها چرخید و چرخید تا محفلی باشد برای همدلی .

سیمرغ ، این پیوند زیبا و معطر، پاک و سبکبال ، در آبی آسمان دوستی ها بال می گشاید و تنها برای هم پروازشدن باید چشم دل شست و خالص بود، زیبا اندیشید و زیبا دید ، با دل نوشت و بی دل نخواند.

هر لحظه را باید ساخت و ما لحظات جمعه را آذین کردیم به سیمرغ ، خواب و رویا را رها کردیم و به واقعیت دوستی دل دادیم. آمدیم که با هم باشیم و شادی ها را در کنار هم خاطره کنیم.

و اکنون در این جایگاه افتخارمان  این است که سیمرغ ما ، اولین و بزرگترین گروه دوچرخه سواری در بابل است که بهترین مشوق و مروج این فرهنگ ، بوده است. چرا که ما در کنار مردم رکاب زدیم و لبخند رضایتشان همیشه یار ما بود و این مجاورت از خواص سیمرغ است.

باشد که این خانواده بزرگ سیمرغ ، میراث دار این ارزش باشد.

دستت را به من بده تا دوستی های پاک ادامه یابد...  

***********************

شقایق : در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است
دلم برای رفیقان با وفا تنگ است 

انسانهای خوب همانند گلهای قالی اند
نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند !


نوشته شده در تاريخ جمعه 25 مهر1393 توسط علیرضا
باز هم از آن دور دست ها...
آوای آشناي نمِ باران و عطرِ خاک و آب می آید...
آري این چرخش روزگار است که میگردد و مارا...
دوش به دوشِ خود مي برد...
و چه خوش که این محدودِ عُمر را تا هميشه و هنوز...
با دوستانی از جنس سیمرغ مي گذرانیم...

«فرهنگ نقديپور»

جای دوستانی که نبودند خالی بود

ضمنا تقدیر و تشکر از پریسای عزیز که به مناسبت تولدشون لوبیای خوشمزه ای رو پخته بودن و سپاس از فرهنگ عزیز بخاطر متن زیباشون

شقایق : زندگی درک همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده که امروز دریغم کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.
.
خیـــــــــــــلی خوش گذشت. ممنونم از همه سیمرغی های عزیز.


نوشته شده در تاريخ جمعه 18 مهر1393 توسط علیرضا
صُبحــگاهِ جُمعـه ی پاییـزی ...
مثلِ انــارِ رسیـده ی سـرِ شـاخه، خَنــدان است ...
وقتـــی خَبَـرِ آمدنَش، در میـانِ راه، به گـوشِ نَسیـمِ نازکِ  پاییــز می رسَد ...
یک نـَفـَر اِنگــار ناگهـان، یک دستـه کبـوترِ سِپیـد...
از بامِ تَنـگِ دِلَم، تا سِتـاره ی آخرِ آسمـانِ بی قرارِ دِلــدادگی، پـَـر می دَهَد ...
هـِــی،  نَسیــمِ سَر دَر گُـمِ پاییــزی ...
بِجــوی و عطــرِ سـ ـیــــــ ـمُـ ـر غ  را ...
بــاز به جــانبِ ایـن همـه دِلتَنـــگی بـاز گَردان ....
کـه تَپـِش هـای بی قــراری مان بـا او،  به قـَــرار و آرامـش خواهـَـد رسید ...
تــو خـوب رسـمِ دِلتَنــگی و دوریِ دِلـــدادگـان را ...
در گوشـه گوشـه ی فصــلِ عـاشِـقـَـت می دانــی ...
«حسین قهارپور»

جای دوستانی که نبودند خالی

محمد ذبیحی : kheyli khub budd mercii az hame makhsusan amoo alirezaye gol va amoo daryushe aziz babate skhatane lahazate khub. Vagheaaann merciiiii

شقایق :به نام خدایی که هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ ، شاپرک را صد رنگ …و من را دلتنگ دوستان آفرید …


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 مهر1393 توسط علیرضا

دست گنجینه ی مهر و هنر است ؛ خواه بر پرده ی ساز ، خواه بر چهره ی نقش

شاهد هنرآفرینی دست های پر هنر علیرضا شیرافکن بودیم در میهمانی نقش وکلمات

 

شقایق : هرچقدر دور باشیم باز به هم نزدیکیم !
بالا را نگاه کن ...
هر دو زیر یک آسمانیم..


نوشته شده در تاريخ جمعه 11 مهر1393 توسط علیرضا

پـایـیــز هَـم، پنـجره اَش را از اُتـاقِ مَـن، به هَــوایِ تـو بـاز می کُنَد ...

نَفَـس، شـایَد دَلیـلی باشَد برای زندگی ...

امّا بی شَـک،    تــــــو    بَهــانه ی آنـی ...

بـاز هم مــی آیَم، تا وامـدارِ مِهـــرِ بارانــی نَمـانَم ...

تـا با واژه هـای خـو کرده و آلـــوده به تـــو، بِگویَم ...

که هفتـه اگر با تـو تَمــام نَشَوَد، یک جایِ قافیــه می لَنـگَد ...

تـا بــاز هـَم، دستــانَم را، صَـرفِ فِعــلِ گرفتـن کُنــی ...

مـَـــن، تا فراموشــیِ تـو، هــزار خـوابِ رو نَشُـده در آستیـنَم دارَم ...

صُحبـَت از بـارانِ دیـروز و اِمـروز و فَـردایِ آفتـــابی نیست ...

صُحبـَت از سیـمُرغ اَسـت و  « سـ ـیــــــ ـمُـ ـر غ »  یعنی هَمیشه ... «حسین قهارپور»

یه روز خوب دیگه دور هم بودیم و بارونم مارو از هم جدا نکرد

بهانه ساختن لحظه بود که ساختیم

جای دوستایی که نبودن خالی

شقایق : بـزرگ تـر کـه شـدم ..
داسـتـانـی خـواهـم نـوشـت کـه کـلـاغ هـایـش قـصـه بـبافـنـد و
آدم هـا را بـه هـم بـرسـانـنـد!


نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مهر1393 توسط علیرضا

مــن، رؤیـایـی دارم...

به تیــراژِ فهـمِ یک به یکــِ خـاطره سازانی...

که ثانـیه ثـانـیه چـرخِ باور های زندگـی ام را می چرخانند...

رسیـدن به چیزی ماوَرایِ لحظـه و صَمیمیّـت...

و شوقِ سایـه ی گروهـی که بـی‌ آن...

دنیـا، دِلتنـگی ای بیش نباشد ماسیـده بـر تَـهِ فنجـان هایی...‌

که دورِ انگشتـانِ انتظـار، حَلقـه می زننـد...

آنقـدر دِلتنگ، که دِلَم می‌‌خواهد بـارها عقـربه‌ها را بچـرخانَم

که از تمـامِ آنچـه نامَش را هفتـه گذاشتـه اند، بُـگـذَرَم

و قـرارِ عقربه‌ها را در ثانیـه و دقیـقه و ساعـتِ صبحگــاهِ آدیـنه بُگـذارَم...

تـا بِرِسَم به پروازی که روی بال و پَـرَش نمی توان قیـمتی گذاشت...

و تـا همیـشه و همیــشه، در کلبـه ی عـشــق...

میهمـانِ نَفَس های عاشقــانه ی سـ ـیــــــ ـمُـ ـر غ ...

در رِکــاب بِمـانَم ...

 «حسین قهارپور»

سپاس از حضور همه دوستان و همتشان در رکاب زنی در زیر باران شدید

و تشکر از محمد معصومی عزیز بابت مهیا کردن  لوبیای خوشمزه

*جای دوستانی که نبودند خالی*

شقایق :چه در کار ، چه در عشق ، هرگز نگویید ” هنوز وقت است ” یا ” شاید دفعه ی بعد ” !
زیرا مفهومی وجود دارد به نام ” دیر شدن ” !


نوشته شده در تاريخ جمعه 28 شهریور1393 توسط علیرضا

برگ برگِ پيچَكِ ياسي كه به دورِ هم تَنيده اند را...
مقدّس تر از هر زُلالِ آبيِ آسمانِگي ها...
به اندازه ي تمامِ خداواره ها، مي پَرَستیم...
قَسَم به تمامِ صادقانه هاي نا نوشته، قسم به شوقِ شكفتن هاي بي تكرار...
که تعهّدِ عشق به همیشه بودَنِتان، جای دیگری سَنَد خورده...
درست جایی که ضَرَبان می گیرد از احساسِ وجودِمان...
جایی وسطِ قلبِ من و تو...
حضوری وام دارِ بودن و ماندنِ ستاره هايي...
كه باج به شَفَق و فَلَقِ هيچ حادثه اي نميدَهند...
آري، عطرِ حضورِ بي رَنگـــتان،
به وسعَتِ اُفُقِ كَويريِ جا مانده بر فنجانِ تنهاييِ يِك به يِكِـــتان،
مانده بَر آجُر آجُرِ دِلهایی، كه تَن به ردّ و پاي باد داده،
و تنهايي شان را با شما، چشم در چشمِ دريا سپرده اند...
نزديك تَرين ها، ياس هاي پُر احساس...
سبز باشيد و بي تكرار،
و بِسازيد كه ما...
عجيب خاطره بازیم...
پيش كِش به شاهواره هاي بي تكرارِ سـ ـیــــــ ـمُـ ـر غ...

«حسین قهارپور»

 

جای دوستانی که نبودند خالی....

شقایق :ما همه با زندگی معامله می کنیم …!
با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!
اگر نبخشی ، نمی بخشم
خیانت کنی ، خیانت میکنم
بدی کنی ، بدی میکنم
دروغ بگویی ، دروغ می گویم
و همیشه کوچک می مانیم ؛
بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!
این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست !


نوشته شده در تاريخ جمعه 21 شهریور1393 توسط علیرضا

عکّـاس هم می تواند شاعِـر باشد و در پَسِ یک عکـس، خـدایی کند...
وقتی از آن دریـچه ی روشـنِ آشِنا...
گرم ترین خاطـرات را، به نــامِ ثانیه ها، بِیـت به بِیــت، می سُرایَد...
خَلــقِ قـابِ رَقــصِ عِشقـی اصیـل و اِنگــار هر بار، نزدیــک تر، بـه هـم تَـر...
که از خاطـرِ هیـچ خاطـره بـازی، مَحـو نخـواهَد شـد...
تا سَرمستــــِ شهریـوَر و شِیـدای صَمیـمیَّتـی بی مِنَّـت و بی دِلِ پِـیِ پاییـــز، سـرگشته...
شــاه بیتِ تمـــامِ غــزل های نـاخوانده ی این روزهایمـان باشَد....
که بدانیـم، هنــوز و تا همیـشه، تمـامِ مَشـامِ خاطـره، آکَنـده از عطـرِ باشکـوهِ بـودن و ماندنِمان است،
تا پاپیـــچِ تقویـم شویـم، که حـادثه ی بی بَدیـلِ نــابِ یک حضـورِ دیگـر، تولّـدِ یک آرزو باشد...
کـه برای خاطِـرِ پــرواز، ســـازِ همیشه کــوکِ خـوشِ پُــر آوازِ

  سـ ـیــــــ ـمُـ ـر غ ....
 تـا اَبَـد در عُمـقِ خُــمِ عَسَل پــوشِ دِلــهامان، بِنَــوازَد ...
«حسین قهارپور»

با سپاس بی کران از کوروش عزیز و سیمیرا خانم بابت لوبیای خوشمزه

تشکر از مهندس قهارپور و متن زیباشون

و ممنون از حضور همه دوستان

جای دوستانی که نبودند خالی

مهرآسا : سلام به سیمرغیهای دوست داشتنی!این هفته روواقعا نمیشد باهفته های دیگه مقایسه کرد؛چون واقعا روز فوق العاده ای بودبه من که خیلی خوش گذشتاما دوست داشتم سیمرغیهای دیگه هم حضورداشتندتاشادیهاموباهاشون تقسیم میکردمجای کسایی که نبودن سبزبود

شقایق :

اگر تمام شب را در حسرت از دست دادن خورشيد سر كني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست مي دهي..

سلام بر سیمرغ بزرگ. جام خالی بود میدونم.. ولی تمام روز به گروه سیمرغ فکر می کردم...
دلتان شاد و لبتان خندان باد.


نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهریور1393 توسط علیرضا

 با دل مینویسم ، بی دل نخوان

جای دوستانی که نبودند خالی

شقایق : سلام. عالی شد وبلاگتون. خیلی زیباش کردین. مبارک باشه.
عکسا هم خیلی زیبا شدن.
و چقد هم خوش گذشته بود.

الهه : عالی بووود


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 شهریور1393 توسط علیرضا

خدایا ..
هنوز به تو امیدوار است ..
                 و هنوز از این امید خسته نشده ..
                                        به فکرش باش ..
                                                        بی گناه ترین است ...
 

بنی آدم اعضای یک پیکرند     که در آفرینش ز یک گوهرند

افسون : خداوندا ، از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار
نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای..
برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم . . .

روابط عمومی هیات دوچرخه سواری مازندران : بسم الله الرحمن الرحيم
يا منزل الشفا و يذهب الداء صل علي محمد و اله و انزل علي وجهي الشفاء
الهی به حق الهی ، الهی آمین
حرکت بسیاری زیبایی بود. موفق باشید


نوشته شده در تاريخ جمعه 7 شهریور1393 توسط علیرضا

زلف آشفته تو موجب جمعیت ماست
چون چنین است، پس آشفته ترش باید کرد...

جای دوستانی که نبودند خالی ...

محمد ذبیحی : Az khodaye moteal arezuye shad budane tamume khanevadeye khodam 30 morgho daram.... emrooz kheyli khosh gozasht daste hame dard nakonee... khodayaaa in shadiaro az ma nagir.. amin

آرمین : اين هفته خيلي خوش گذشت...عالي بود،عاليييييييييييي

محمد : امروز خیلی خووووووووووووووووووووووووووووووووووب بووووووووووووووووووووووووود

علی عریف : یکی از بهترین جمعه ها بود امروز

افسون : لایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک

الهه : منم به زودی میام. امیدوارم همیشه شاد باشین



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 31 مرداد1393 توسط علیرضا

در هوايت پر گشودن   باور بال و پر من باد

جای دوستانی که نبودند خالی ....


نوشته شده در تاريخ جمعه 24 مرداد1393 توسط علیرضا

کم باش...

اصلا هم نگران گم شدنت نباش...

اونی که اگه کم باشی گمت میکنه

همونیه که اگه زیاد باشی، حیفت میکنه...!

روابط عمومی هیات دوچرخه سواری مازندران : اميد آنكه هميشه سالم و با انرژي باشيد .درود بر شما


نوشته شده در تاريخ جمعه 17 مرداد1393 توسط علیرضا

 همواره روحي مهاجر باش بسوي مبداء

بسوي آنجا كه بتواني انسان تر باشي

و از آنچه كه هستي و هستند فاصله بگيري

اين رسالت دائمي توست . . . .  

گل گشت خانوادگی و یک روز پر خاطره و بی نظیر

امروزم جمعه بود , شاید میموندیم یه جمعه ساده داشتیم مثل خیلی از جمعه های دیگه , اما اومدیم , با دست پر هم اومدیم تا یه جمعه بسازیم که حتی یه لحظه شو با خیلی از جمعه های دیگه عوض نمیکنیم, اومدیمو همراه قدمهامون دل به آب زدیم , دست به دست , پشت به پشت , کنار همدیگه دلامونو تو رود پر از سنگ صیقل دادیم شاید رودش خیلی زلال نبود اما دلامونو بدجوری زلال کرد. خندیدیم , خوندیم,خیس شدیم , گلی شدیم , آفتاب سوخته شدیم , گهگاهی هم نق زدیم , اما همش شیرین بود , میدونید چرا !!!!  چون یه روز از روزای عمرمونو اونطوری زندگی کردیم و شاد بودیم که بخاطرش آدم شدیم , بله فلسفه خلقت ما همین بود , اما انقدر که تو روزمره گی های زندگیمون غرق میشیم اصلا یادمون میره که واسه چی به این دنیا اومدیم, اگه ما آدما یادمون میموند که زندگی ما چقدر کوتاست اونوقت هر روزمون مثل همین جمعه صورتی بود . پر از رویای فرشته ای که واسه رسیدن به همین عشق و همدلی بالهای سفیدشو پیش خدا گذاشت و اومد رو زمین آدم شد... "مرجان"

با تشکر از حضور همه دوستان و متن زیبای پر از احساس مرجان خانم

جای دوستانی که نبودند واقعا خالی

بهار : سلااااام.. واقعا حق با مرجان جونه. یه روزه خوب و فوق العاده رو برا خودمون خلق کردیم. ممنون از همه ی سیمرغیای مهربونو دوست داشتنی.. عمو داریوش. عمو علیرضا و عمو مجید سپاس امیدوارم که همیشه لباتون خندون باشه..

مهدی منظری : سیمرغ همیشه پایدار...

محمد ذبیحی : Az khoda mikham hamishe harja tu dele hichkasii gham nayare makhsusan baraye azizane simorghi ishalla hamishe deletun shad basheo laba hamishe khandunn khodaro shokr mikonam ke oZve kuchiki a in khanevade bozorgam...in golgasht yeki az behtarin rozaye zendegim bood merci az hamea



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 10 مرداد1393 توسط علیرضا

کم سرمایه ای نیست
داشتن آدمهایی که حالت را بپرسند!


نوشته شده در تاريخ جمعه 3 مرداد1393 توسط علیرضا

یه روز گرم و شاد و خاطره انگیز

جای دوستانی که نبودند خالی



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 27 تیر1393 توسط علیرضا

با تشکر فروان از فردوس عزیز...


.: Weblog Themes By Pichak :.


تماس با ما
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو